یا لطیف
آموخته ام تنها نیازی که مرا کامل می کند ، نیاز به خداست
آموخته ام که خدا تنها عشق است و عشق تنها خداست
آموخته ام که وقتی ناامید می شوم ، خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود
و عاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم
آموخته ام که خدا همیشه همراه من است
سلام
رفته بودم کهنوج ... 2 روز اول هوا خیلی گرم بود ولی از روز سوم به طور غیر منتظره ابری شد و بارندگی آغاز شد . خنکی هوا نعمتی بود برای گروه های کاری . به دلیل بارش یه روز رو مجبور شدیم بعد از ظهر سر کار بریم که اتفاقا خیلی هم عالی بود .
رفته بودم کهنوج ... کشت ما رو این هانی رضوی با - باقالی پلو ، لوبیا پلو ، سبزی پلو - خوندنش . اما خداییش یکی از زنگ تفریحای اردو بود . حسام چهره هم یکی دیگه از این سوپاپا بود . خوندن شعرای دسته جمعی ، چه چهای چند تا از برو بچ و والیبال نشسته و دیدن فیلمای قرن پیش از تفریحات اوقات فراغت بچه ها بود . البته مطالعه هم تعدادی می کردن .
رفته بودم کهنوج ... فرماندار کهنوج که اومد انقدر گفت احمدی نژاد که بالاخره سر یه جرقه بابک با این سوال که آیا شما رئیس ستاد انختابات احمدی نژاد در کهنوج هستید ؟ آغاز گر یه جر و بحث داغ بین گروهی از بچه ها با تیم فرماندار شد و البته کدورت خاطر . طوری که فرماندار که قول در اختیار گذاشتن پتوی بیشتر رو داده بود ، روزای بعد حتی یه ملحفه هم نفرستاد .
رفته بودم کهنوج ... با این که از خانواده و تهران دور بودم و بودیم ، اما اصلا احساس دلتنگی نکردم . تلویزیون نبود اما همین امتیازی برای اردو بود . دور از هیاهو و غوغای شهر انقدر خوب بود که وقتی برگشتم پکر بودم . کاشکی میشد موبایلم خاموش می کردم . اما حیف که نشد .
رفته بودم کهنوج ... تقریبا با همه بچه ها آشنایی پیدا کردم اما با تعدادی بیشتر . آقا حسنیان که محبوب اردو بود و فوق العاده زحمتکش .محمد یارقاجار که با سکوت و آرامش فوق العاده عالی کار می کرد . مقداد رستمخانی که فنی ترین و مغز متفکر اردو بود و متانت سخنش باعث می شد موقع صحبت همه سکوت کنند . باقری که متاهلی اومده بود و مثل من غریبه ی اردو بود و اوستاهای جالب ساخت اسکلت که روزای آخر خیلی رو اعصابمون رفتن . شمس مسول گروه اسکلت هم با انرژی زیاد از شاخصای اردو بود . ممد صادقی معاون اول اردو هم که دیگه اسم و ذکرش رو لب همه بود .
رفته بودم کهنوج ... جو اردو خیلی خوب بود . بچه ها از طیف های مختلف از منتها الیه مذهبی تا منتهی الیه حال و حول بودن . انواع گرایشات ، مسالمت آمیز کنار هم لحظات خوشی رو رقم زدن . پخش آهنگ های شجریان ، ناصر عبدالهی و ... نشان از این امر داشت . و البته تقدیر شاد مهر هم که در محافل خصوصی تر آرام بخش دلتنگی های خیلیها بود . و البته ساسی مانکنم یه جاهایی خودی نشون داد .
رفته بودم کهنوج ... فقر و بی بضاعتی مردم روستاهای اطراف کهنوج دل آدم و درد میاورد . هر چند مشخص بود که تریاک و بیکاری در این امر مقصرای اصلی هستن . ما در روستاهای پلگی و زردوکی کار کردیم که پلگی در مقابل زردوکی مثل فرمانیه بود به جوادیه . زندگی ساده و کم حجم اهالی برای ما که غرق تکنولوژی شدیم ، درکش سخت بود . پخت نان در گرمای هوای کویر کار خانما بود . آقایون سر ظهر بیدار می شدن و خواب آلود بیرون میومدن که نشون میداد خانم ها بیشتر فعالن و کار می کنند . البته نخود هم بی تاثیر نبود .
رفته بودم کهنوج ... روبرتو رو با خودم برده بودم و از لحظات مختلف سفر عکسای زیادی گرفتم که می تونین اونها رو در قسمت پیوند ها و با کلیک بر روی - یاس آرام ، گالری عکس - ببینید . هفته ی بعد هم بیشتر خواهم نوشت ... ادامه دارد
--------------------------------
شماره ارسال پیام کوتاه : 95 93 439 0935
برای دیدن عکس ها در قسمت پیوند ها روی – یاس آرام گالری عکس - کلیک کنید .
--------------------------------