یا لطیف
می گویند شیشه ها احساس ندارند ،
اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای نوشتم :
دوستت دارم ، آرام گریست ...
سلام
از وقتی که کار توی مدرسه رو شروع کردم سعی می کردم بر خلاف وضع موجود و روزایی که خودم درس می خوندم ، یه فضای صمیمی و پر از محبت رو در مدرسه به وجود بیارم ... به برکت دوستای خوبی که باهاشون کار می کردم و البته مرد نازنینی که مدیر مدرسه بود و البته برادرم ! این اتفاق افتاد و نزدیک به 14 سال در مدرسه ای کار می کردم که دانش آموز و دبیر و پدر ، مادر ها عاشقانه و صمیمی کنار هم بودن . چه روزهای گریه و شادی که با بچه ها و خانواده هاشون داشتم ، موقع آشنایی ها و جدا شدن ها که البته به برکت این همدلی این دوستی ها با بچه ها و خانواده هاشون ادامه پیدا کرد ...
موفقیت های بیشمار درسی بچه های این مدرسه در کنار موفقیت های فرهنگی و فضای دلنشین ، اونجا رو تبدیل به یک محیط پرجوش و خروش همراه با موفقیت های بی بدیل کرد و من 14 سال رویایی رو در اونجا گذروندم ... حالا بعد از 14 سال که به یک واحد دیگه ای از همون مدرسه اومدم ، شرایط جدید و کمی نامانوسه ... فضای کاریه حاکم به این مدرسه کاملا متفاوت با دیدگاه های من و محیط کار قبلیمه ... همه ی تلاشم رو برای تغییر این وضع شروع کردم تا بچه های این مدرسه هم با میل و رغبت به مدرسه بیان و به زور از مدرسه برن ... اما مقاومت برای سخت گیری ، فشار درسی ، انبوه تکالیف ، نبود برنامه های فرهنگی و غیره و غیره روزهای خوشی رو برام رقم نمی زنه ! و من منتظر تا ببینم موفق به تغییر کلی می شم یا حداقل برای لذت بیشتر خودم از کار ، به یه محیط شاداب و با نشاط هجرت کنم ...
به نظرم انقدر بچه ها با شعور و فهم هستند تا ما به اونا احترام بزاریم ، با اونا دوست باشیم ، به اونا یاد بدیم که از محبت ما سوء استفاده نکنن ، و جنبه ی این دوستی رو داشته باشن . به جای تهدید و بگیر و ببند ، با اونا حرف بزنیم و تجربیاتمون رو در اختیار اونا بزاریم . درسته که انرژی و وقت زیادی از ما می گیره ، اما اثرات بی نهایت مثبتی داره که با هیچ چیز قابل معاوضه نیست .
آدمای خوبی که این جا هستن با افکار هنری و احساسی و مذهبی خوبی که دارن ، حیفه با این دکور خشن به بچه ها معرفی می شن . این سیستم آموزشی ماله سی چهل سال پیشه و امروزه تو دنیا هیچ جایی نداره ، اگر چه حتی منجر به موفقیت های آموزشیه کوتاه مدت بشه .
من ترجیح می دم تا وقتی به یاد یکی از شاگردام میام ، صورت اون خندان باشه تا این که از من خاطره ی بدی داشته باشه ... دلم می خواد برای همکارای این مدرسه هم که حالا دوستای منن همین اتفاق بیافته ... پتانسیل بالای دانش آموزای فرهیخته ی این مدرسه ، ساختمان بزرگ و فوق العاده با امکانات عالی ، این انگیزه رو در من رشد می ده تا این تجربیاتم رو با دوستان همکارم شریک بشم ، گرچه هیچ وقت ، و به هیچ قیمتی رنگ برخورد حاکم در این مدرسه قبل از حضور خودم رو نخواهم گرفت و برای تغییر تلاش خواهم کرد ...
آرام - یاس آرام
( دانش آموزان ) ... نمی توانند پا به پای تو بیایند ! آن جا نشسته اند و با چشمان بی فروغ نگاهت می کنند ، از زور خواب پلک به هم می زنند . به زحمت اگر دو سه تایی باشند که در نگاهشان بتوان برقی در گذر دید . باقی ، توده ی سنگینی از ملال اند که تو باید جان بکنی تا بتوانی ( آن هم نه همیشه ) یک دم تکانشان بدهی ، تا که بعد دوباره در مرداب بیفتند . و حالا برو از آن جا بیرونشان بکش ! کار چاه کن ها ! ... گرچه ، این بچه های بی نوا تقصیری هم ندارند ! آن ها هم مثل خود ما قربانی جنون دمکرات مآبی هستند که مدعی است همه ی مغزها بی کم و زیاد مقدار یکسانی از معلومات را جذب می کنند ، آن هم پیش از رسیدن به سن متعارف که در آن می توانند شروع به فهمیدن کنند ! از این گذشته ، بلای امتحانات است ، چیزی همچون نمایشگاه های کشاورزی که در آن دست پرورده های ما را با ترازو می سنجند . و اینان که ما معجونی از کلمات دست و پا شکسته و مفاهیم شکل ناگرفته را به زور به حلقشان ریخته ایم ، بسیاریشان بی درنگ خورده ها را بالا می آورند ، و همین آن ها را برای باقی زندگیشان از آموختن بیزار می کند .
رومن رولان - جان شیفته - جلد 1 صفحه 260
--------------------------------
شماره ارسال پیام کوتاه : 95 93 439 0935
برای دیدن عکس ها در قسمت پیوند ها روی - یاس آرام گالری عکس - کلیک کنید .
--------------------------------