یا لطیف
خداوندا
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ... اما برای مردمان خوب این وادی ، عطا فرما
هزار امید
هزار و سیصد آگاهی
هزار و سیصد و هشتاد بهروزی
هزار و سیصد و هشتاد و نه لبخند زیبا را
سلام
وقتی 15 سال پیش ، بعد از گرفتن دیپلم خیلی اتفاقی وارد مدرسه شدم ، نه تنها فکر نمی کردم که موندگار بشم ، که فکر نمی کردم حاضر نباشم جای دیگه هم کار کنم ... نمی خوام براتون از این 15 سال بگم ( چرا که هفته آینده مفصل راجع بهش خواهم نوشت ) بلکه می خوام از یک مورد خاص براتون صحبت کنم .
در طی این سال ها تابوهای زیادی رو شکستم که یکی از اونا نوع ارتباطم با دانش آموزان ، فارغ التصیلان و خانواده ها بود ... که در ابتدا با انتقادات فراوان از طرف سنت گرایان آموزش و پرورشی مواجه می شد ، من سختی های زیادی رو سر ایستادگی بر ارتباط متفاوت از اونچه که در مدارس ما حاکم بود کشیدم و سرانجام هم موفق شدم نه تنها مخالفانم رو ساکت کنم که حتی اونها رو مشتاق این نوع ارتباط کنم . البته فضای حاکم در مدرسه کاری من ( خاتم جمال زاده ) و شخص مدیر ( ابوالفضل منافی ) و اختیاری که به من داده بودند و البته اعتماد ، یاریگر من در این امر بود . ارتباط وسیع و همه جانبه با بچه ها حتی بعد از خروج از مدرسه منجر به این شد که حدود 10 نفر از دانش آموزای من به اصرار من امروز در گروه مدارس خاتم مشغول به کار باشن . شاگردای سابق ( اونهم در مدرسه راهنمایی ) امروز در سمت های مختلف در خاتم ( دبیرستان خاتم جمالزاده - دبیرستان خاتم ولنجک - راهنمایی خاتم جمال زاده ) کار می کنند و تعداد بیشتری هم در حواشی در امور مختلف یاری رسان من و مدرسه هستند .
حالا چرا اینا رو می گم ؟ قصدم تعریف از خود نبود ( که البته هفته آینده این کارو خواهم کرد ! ) بلکه اینومی خواستم بگم :
یک هفته قبل از نوروز 89 تعدادی از همین بروبچ ( حمید افشردی - عماد صائبی - مانی نادری - حمید مطلبی - امین مطلبی ) من رو به شام در رستوران سنتی عیاران واقع در میدان فردوسی دعوت کردند تا با یک هدیه نفیس از من تشکر کنند . اتفاقی که یکی از بهترین خاطرات عمرم شد و هرگز از یادم نخواهد رفت . اون شب احساس کردم بعد از اون همه سختی که برای ورود این بچه ها به مدرسه و آموزش کار بهشون و مخالفت ها کشیدم ، حالا می تونم با خیال راحت بشینم و با تکیه به اونها خیلی راحت تر به کارام برسم . امروز خوشحالم که این همه سختی کشیدم ، حرف و حدیث ها رو تحمل کردم ، اما موفق شدم ... حتما به این کار ادامه خواهم داد و هرگز متوقف نخواهم شد ...

اون شب احساس پیری کردم ، اما از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم ... ممنونم برادرای کوچکم ...ممنونم بهترین دوستانم ... چشم به راهه موفقیت های شما هستم و اون روز ها رو به انتظار می شینم ... یا علی مددی
یاس من ... آرامم ... یاس آرام منی ... یاس آرامم باش ...
--------------------------------
شماره ارسال پیام کوتاه : 95 93 439 0935
برای دیدن عکس ها در قسمت پیوند ها روی - یاس آرام گالری عکس - کلیک کنید .
--------------------------------